X
تبلیغات
اشارات مبهم

اشارات مبهم

واژه واره های استاد سودازده !

تاجر ورشکسته برگرد به باغ پسته !



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت   توسط سودازده  | 

آیا دکتر هشترودی شاعر و ادیب بوده است ؟


پر بازدید شدن صحفه ای در وبلاگم با عنوان "شعری که به نام پروفسور هشترودی منتشر شد اما ..." باعث شد تحقیقی را که همینک پیش رو دارید بنویسم و البته منابعی که برای این تحقیق در اختیار داشتم بسیار اندک بودند و این مطلب با پردازشی به مراتب بهتر از این نوشته ی مختصر می تواند منتشر شود زحمتش بر عهده ی کسانی که به این دانشمند ارادت دارند

اما آنچه نتیجه ی جستجوهای مختصر بنده بود به این شرح است : جناب پرفسور هشترودی در کنار اهتمام به دانش ریاضی در زمینه ی ادبیات و شعر و شاعری هم متبحر بوده اند و اما نقل قول ها و شواهدی که در تایید این ادعا وجود دارد : الف) از یکی از اساتید دانشگاه تهران به نام دکتر هوشیار نقل شده است که : " اگر در کفه ای از ترازو استاد هشترودی و در کفه ای دیگر همه ی استادان دانشکده ی علوم و دانشکده ی ادبیات ، به قولی دیگر همه ی اساتید دانشگاه را قرار می دادیم ، کفه ای که استاد در آن بود سنگینی می کرد. ب)همکاری دکتر هشترودی با احمد شاملو به عنوان رئیس هیئت تحریریه ی کتاب هفته در دهه ی 40 همچنین دوستی پرفسور با ادیبانی مثل ناتل خانلری ، منوچهر آتشی و صادق هدایت  ج)مقدمه ی دکتر هشترودی بر کتاب "سفینه ی غزل" سید ابوالقاسم انجوی شیرازی





د) احمد بیرشک در مصاحبه ای ادعا می کند دکتر هشترودی دیوان شعری داشته اند که در اختیار بیرشک است : ".بسیار حافظه ی خوبی داشت و در آن گنجینه‌ای از اطلاعات را جمع کرده بود و به‌ مخاطب خود تحویل می‌داد.چون مدتی در فرانسه‌ بود زبان فرانسه هم خوب می‌دانست.ولی من هم‌ که در فرانسه نبودم به همان اندازه بر زبان فرانسه‌ مسلط بودم.گاهی شعر هم می‌گفت.دیوانی هم‌ داشت که یک نسخه آن را به یادگار به من مرحمت‌ کرد و هنوز وجودش برای من گرانبها است"

ه)دکتر هشترودی در مراسمی که برای امضای حکم استادی نورعلی برومند موسیقی دان برجسته ، برگزار شده اظهار نظری کرده اند که در بعضی از قسمت های این اظهار نظر لطف بیان پروفسور و استفاده ی به جای وی از کلمات هویداست : " حدیث‌ هنرشناسی از بی‌بصیرتی چون من دعوی باطل به نظر می‌رسد؛ ولی ساعات و روزگارهایی که در محضر استاد ، مستفیذ از پنجهء توانای او بودم،هنوز مرا به خاطر است که چگونه تارهای بی‌جان‌ آلات موسیقی به سرانگشت سحرآفرین او گویای رازهای درون‌ مستمعین می‌گردید و چه ناله‌هایی در سکوت مطلق در خاطر آشفتگان،سوز غوغا می‌کرد. گذشت ایام بر هنرمندان چون مردم عادی نیست

و بی‌شک‌ کمال نفسانی آنان در پوشیدگی و خفا صورت می‌گیرد.اگر ملاک‌ استادی حصول این کمال باشد ، آقای برومند شایسته‌ترین فردی‌ است ، که استادان دیگر را با همکاری خود سرفراز و دلخوش‌ می‌سازد. امضاکننده شایستگی آقای برومند را به استادی از صمیم دل و نهان‌خانه ی ضمیر تصدیق می‌کنم ؛ نه از جهت افتخاری‌ که به استادی نائل شده‌ام ، بلکه از جهت بستگی درونی که با هنر سحرآفرین استاد توانا ، آقای برومند ، داشته و دارم. در این داستان، زمان از گذشت می‌ایستد و ارزش هنری را جز با بی‌خودی نمی‌توان‌ شناخت.«دقیقه‌ای است نهانی که فضل از آن خیزد»"





و)امیرحسین آریانپور هم گوشه هایی از حیات ادبی دکتر هشترودی را چنین بیان می کند : "از بازخوانی غزل های حافظ آرامش می یافت و با سرودن اشعار لطیف سبکبار می شد ... نوآوران عرصه ی علم و هنر و فلسفه را عمیقاً احترام می نهاد خیام را هم برای ریاضیاتش و هم برای رباعیات متعلق یا منسوب به او گرامی می داشت" و در جای دیگر می گوید : "قله های ادب فارسی و هنرهای جهانی را به خوبی می شناخت ....[ به نقل از پدر امیر حسین آریانپور] : دکتر هشترودی در جوانی زبان انگلیسی را آموخت فقط برای این که منظومه ی "دریانورد فرتوت" اثر شامخ ترین شاعر رومانتیک انگلیس یعنی کاله ریج را به زبان خود او بخواند !"

ویژگی هایی که یک شاعر و ادیب نباید داشته باشد ، از دیدگاه استاد هشترودی : وی از شاعرانی و داستان نویسان و نمایش پیشگان و هنرمندان دیگری که به جای اعتلای هنر خود ، کاسبانه نام و جاه می جستند یا با آلودگی های اخلاقی ، هنر خود را به تباهی می کشاندند ، بیزار بود.

اما بیان سخنی از پروفسور که بین کار هنرمند و دانشمند نوعی تشابه می بیند : "تصور نکنید وقتی دانشمندی چیزی را تحقیق می کند ، مجرد فکر می کند او هم مانند یک هنرمند یا ضمیر خود در کشمکش است گاهی امر علمی به قدری به هنر و آفرینش هنری نزدیک می شود که موجب اعجاز می گردد اگر به دانشمندانی چون نیوتون یا انیشتین یا دانشمندان بزرگ دیگراحترامی می گذاریم ، در آن لحظاتی از آفرینش علمی آنان است ، که به هنر نزدیک شده اند "

حسن ختام این تحقیق پریشان دو بیت شعر از پروفسور خواهد بود ، که در آن اشاره به کوچ از دنیا به عالم جاودانگی دارد :

جان کند آهنگ مقامی دگر

گر رسد از دوست پیامی دگر

مرغ دل از ساحت امکان پرید

تا بنشیند لب بامی دگر

 

منابعی که در اختیار داشتم : مقاله ی اندیشه ی ریاضی (پرویز شهریاری) – "دانش گستر" به مناسبت بیستمین سالگرد پروفسور هشترودی (امیر حسین آریانپور) -  کتاب ماه علوم و فنون شماره 40 (مصاحبه با احمد بیرشک) – نور علی برومند گنجینه ی موسیقی ایرانی به روایت اسناد (علیرضا اسماعیلی)


[وبلاگ اشارات مبهم-سودازده]



برچسب‌ها: محسن هشترودی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1391ساعت   توسط سودازده  | 

بررسی یک پرونده ی شبهه ناک !


شبهاتی که در این پست به آن ها می پردازیم مربوط به حماسه ی کربلاست که در یک وبلاگ ایراد شده اند ، هدف بنده صرف پاسخ دهی به شبهات یک وبلاگ نیست بلکه نظرم بر این است که همه ی کسانی که به این شبهات برخورده اند یا برخواهند خورد ، با جستجوی عبارات این متن در موتورهای جستجو به پاسخ خود برسند .

خلاصه شبهات به زبان محترمانه !

1- به نظر برخی علما ج 7 تاریخ طبری تحریف شده است ، این قول به خاطر این است که آن ها نمی خواهند مردم از حقایقی که طبری در کتابش آورده مطلع شوند . جواب : لطفاً کسانی را که قائل به تحریف شدن جلد 7 تاریخ طبری اند نام ببرید ، البته به نظر بنده اصولاً تاریخ طبری از نظر علمای ما احتیاج به تحریف نداشته ، خود طبری فرد مغرضی است و مطالبش بدون تحریف هم ، ضد مذهب ماست . اتفاقاً اگر کتابش را تحریف می کردند مطابق با کتب مورخان شیعه می شد ! البته نمی خواهم با این نظر کل تاریخ طبری را زیر سوال ببرم اما مطلبی را که عرض کردم به طور ضمنی در نظر بگیرید و هنگام مطالعه ی این تاریخ متذکر به آن باشید .   

2- چرا امام حسین علیه السلام با وجود علم به غیب زن و بچه خود را به میدان جنگ آورد ؟ و قسمت دوم سوال این است که اصلاً آوردن زن و بچه در جنگ ها مرسوم نیست ، پس چرا امام چنین کرد ؟ پاسخ قسم اول را با یاری از سایت دکتر احمد عابدی می توان یافت به این شرح : " امام حسین (ع) علم غیب داشت و بلکه همه معصومین (ع) علم غیب دارند ولی علم غیب تکلیف آور نمی باشد، یعنی در رفتار و اعمال معمولی هر کس باید به روش عادی عمل کند مثلاً پیامبر اکرم(ص) باعلم غیب خود همیشه می داند که چه کسی سارق است اما هیچگاه طبق این علم خود عمل نمی کند و هر اختلافی که باشد به مردم می گوید چه کسی شاهد دارد یا چه کسی قسم می خورد. با اینکه با علم غیب خود به خوبی می داند که حق با کیست ولی از علم غیب استفاده نمی کند بلکه به ظاهر عمل می کند، اما حسین(ع) نیز از علم غیب استفاده نمی کند و با اینکه عاقبت و سرانجام این سفر را با علم غیب می دانست اما به طوری عمل کرد که گویا عاقبت کار را نمی داند و به این سفر رفت. هر کس طبق ظاهر اینگونه عمل می کند که وقتی در شهری باشد که جانش در خطر باشد و حرمت حرم خدا  نگه داشته نشود و ببیند مردم شهری دیگر او را دعوت کرده اند به آنجا حرکت می کند" اما قسم دوم را چنین پاسخ می گوییم که : در صورتی که امام زن و بچه شان را به کربلا نمی بردند امکان آن بود که سپاهیان یزید اهل حرم امام را به اسارت ببرند و از این طریق امام را ملزم به پذیرش ننگ بیعت با یزید کنند ، امام این عمل را انجام داد تا با فراغ بال به وظیفه ی الهی خویش که حفظ دین است بپردازد .

3- نویسنده اعتقاد دارد امام حسین علیه السلام به عکس تبلیغات مذهبیون مظلوم نبوده ، بلکه بسیار دلاور و بی باک در جنگی که شکست در آن حتمی است حضور یافته ، پس از نظر ایشان دلاوری و مظلویت با هم جمع نمی شوند . جواب : رفیق عزیز مظلوم کسی است که حقش را زیر پا بگذارند و به او ظلم کنند و آنچه بین ما مرسوم است یعنی فرد توسری خور و بی زبان ، تنها معنی مظلوم نیست ،ممکن است کسی به مقابله با ظلم هم بپردازد اما حقش را ندهند ، پس اصطلاح نسازید و بگویید یک مظلوم داریم و یک "لات" ! توجه کنید که دلاوری و مظلومیت با هم قابل جمعند .

4- وی در فرزند بزرگتر بودن علی اکبر تشکیک می کند و می گوید چگونه ممکن است فرزند بزرگ امام 60 ساله ، 17 سال داشته باشد ؟ در مورد حضرت علی اکبر باید گفت بعضی ایشان را بزرگترین فرزند امام ندانسته اند ( چنان که در منبع هم آمده ) همچنین سن ایشان را 28 سال گفته اند نه 17 سال !

5-نویسنده اعتقاد دارد ، آب خواستن برای کودک شش ماهه خلاف عزت است ، و این داستان ساختگی می باشد و صرفاً برای اشک گرفتن از مردم نقل می شود : البته از علما کسانی هستند که به همان دلیلی که شما گفتید اصل ماجرا را قبول ندارند مثلاً در اینجا بخوانید ، اما نظری که مورد قبول بنده است همان است که استاد عابدی در جواب به سوالی در همین زمینه در اینجا فرموده اند . 

6- آخرین شبهه را هم از زبان ایشان بشنوید : "یه عده از اضافه و Bold شدن بعضی مسائل در تاریخ سود می برن. اصلاً چرا توی تاریخ شیعه همیشه جنگ حسین Bold شده و روش مانور داده شده اما راجع به صلح حسن هیچ صحبتی به میون نمیاد؟ یک علت بیشتر وجود نداره و اونم اینه که هرموقع لازم شد بتونن از خون مردم استفاده کنن. فتوای حمله به روسیه بدن و به مردم بگن روی کفنشون «و ان یکاد» بنویسن و بپوشن تا تیر بهشون کارگر نشه، شاه رو مجبور به حمله کنن، لشکر صدهزار نفری وارد روسیه بشه و 5 هزار نفر به تهران برگردن!"

جواب : . در مورد عمل امامان علیهم السلام در برابر دشمن اولاً باید این را پذیرفت که هر عملی که هر یک از معصومین انجام می دهند برای ما حجت است و به دلیل عصمت ایشان صحیح است ، ممکن است سوال شود که برخورد مسالمت آمیز امام حسن علیه اسلام و جنگ خونین امام حسین علیه اسلام هر دو عکس العمل در برابر حاکم جور است ، پس چرا این دو عمل کاملاً با هم مخالفند و ناسازگار ؟ جواب این است که باید دقیقاً دو مورد را بررسی کرد و بعد نتیجه گیری نمود ، یک جا معاویه ای در برابر امام است که با وجود همه ی خباثتش ، ظاهر دین را حفظ می کند و علناً به زن بارگی و تاختن به قرآن و پیامبر رو نمی آورد ، در طرف دیگر و در زمان امام دیگر یزیدی قرار دارد که علناً همه نوع کثافت کاری می کند و به نابودی اصل دین کمر بسته است پس باید نوع رفتار متفاوت باشد . استاد شهید مرتضی مطهری (ره) نیز در همین رابطه می فرمایند : "بعد از مردن معاويه، از امام حسين بيعت خواستند . در منزل حاكم مدينه حاضر شد و بيعت نكرد. روز بعد مروان حكم در ميان كوچه آن حضرت را ديد و به عنوان نصيحت از آن حضرت خواست كه بيعت كند. حضرت فرمود: «وَ عَلَى الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِيَتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيدَ». روى اين كلمه «بِراعٍ مِثْلِ يَزيدَ» بايد دقت كرد. معلوم مى‏شود خصوصيتى در يزيد است كه حتى در معاويه هم نبود. از نظر عوام شيعه فرقى بين يزيد و غيريزيد نيست زيرا همه باطل و غاصب بوده‏اند. ولى حقيقت اين است كه فرق است بين آنها، زيرا از غاصب تا غاصب فرق است. مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏17 ص 477     

         پس عمل معصومین حجت است با درک شرایط زمانی و الا به نظرمان خواهد آمد که این دو عمل با هم متناقضند ، در نوشته ی دوست عزیزمان هم توجه به حجت بودن فعل هر دو معصوم شده است ، اما بعد از آن اشکال کرده اند که : چرا همواره در تاریخ شیعه بر جنگ امام حسین تاکید شده و به صلح امام حسن کمتر توجه شده است ؟ جواب این است که باید به شرایط زمانی توجه کرد ، اگر یک حکومت شیعی در موقعیتی قرار داشته باشد که نجنگیدن و صلح کردنش مساوی با از بین رفتن اصل دین باشد ، در اینجا حتی اگر اسلحه و افرادشان به مراتب از اسلحه و افراد دشمن کمتر باشد ، باید به مرگی که دین را حفظ می کند تن دردهد ( چنان که امام حسین علیه السلام در چنین شرایطی قرار داشتند ) و اگر چند شرط محقق باشد باید به صلح روی بیاورد این شروط عبارتند از : 1- در نیفتادن حاکم جور با اصل دین ، یعنی حتی اگر ظاهراً به دین پایبند باشد هم کافی است ، لازم به ذکر است که همین ظاهرسازی حاکم سبب می شود که او آشکارا با دین درنیفتد ، در نتیجه کار فرهنگی تا حدودی برای پیشبرد دین قابل اجراست 2- کم بودن افراد جنگجو و حق طلب و خوف از این که همین افراد کم با کشته شدنشان نتوانند بر جامعه تاثیری که مورد نظر است را بگذارند و دیگر برای تبلیغ دین نیز نیرویی نماند  ، باید توجه کرد که وقتی حاکم ظاهر را حفظ می کند توده ی مردم نمی توانند تشخیص دهند که چه کسی حق است ، امام یا حاکم ؟ در نتیجه کار نظامی با توجه به شرایطی که گفته شد بیهوده می شود .(همه ی شرایط با هم) لازم به ذکر است که شرایط اجتماعی برای ترجیح یکی از دو طرف صلح یا جنگ را شخص امام در زمان حضورشان و نایب عام امام زمان علیه السلام در عصر غیبت تشخیص می دهد و این در حوزه ی تخصص بنده نیست و بهتر آن است که هر کسی در حد دانش و تخصص خودش نظری ارائه دهد ، نه کسی با خواندن "لمعه" مرجع تقلید می شود و نه کسی با خواندن "قانون بوعلی" دکتر ! البته امروز پس از جنگ ایران و روسیه می توان فهمید که فتوای علمای آن دوره چه قدر هوشمندانه بوده است چون اولاً می بینیم که مسلمانان ، در آن قسمت هایی از میهنمان که به دست روسیه و شوروی افتاد ، امروز چگونه زندگی می گذرانند و برای اجرای دینشان در چه مضیقه ای افتاده اند ، پس اگر مردم به جنگ تشویق نمی شدند اصل دین زیر سوال می رفت ثانیاً دیدیم که مردم شیعه ی ایران که همواره پاسدار دینشان بوده اند چگونه به درخواست زعمای دینیشان لبیک گفتند و به قول جناب نویسنده : " لشکر صدهزار نفری وارد روسیه شدند و 5 هزار نفر به تهران برگشتند!" پس ما در آن عصر عنصر حق طلب هم کم نداشته ایم ثالثاً باید در نظر داشت که پیروی مردم از مرجع تقلیدشان چه در حال حاضر و چه در آن دوره از هوش سرشار آن ها حکایت دارد نه از کم فهمی و عقب ماندگی چنان که بعضی مدعیان روشنفکری اعلام می کننند ! از نویسنده ی محترم تقاضا دارم که مردم را گوسفندانی به تصویر نکشد که هر چوپانی می تواند آن ها را تصاحب کند ! همچنین از ایشان می خواهم منبعی را که داستان جنگ ایران و روسیه را از آن نقل کرده اند برای همه معرفی کنند .

در پایان عرض می کنم که : نگارنده ی محترم ! به نظر بنده شما در موضوعی وارد شده اید که با خواندن یک کتاب نمی شود همه ی ابعاد آن را درک کرد عجالتاً بنده یک چند تا منبع اینترنتی برای شما پیدا کرده ام که امیدوارم با سعه ی صدر آن ها را بررسی کنید + و + همچنین توصیه ی برادر خود را بپذیرید و بر کتاب های "حماسه ی حسینی" از شهید مطهری و "آذرخشی دیگر در آسمان کربلا" از "آیت الله مصباح یزدی" نظری بیفکنید . خدا به همه ی ما توفیق فهم درست بدهد رفیق قدیمی شما : سودازده
 

 [وبلاگ اشارات مبهم – سودازده]



برچسب‌ها: شبهه در مورد امام حسین, شبهات دینی, دکتر احمد عابدی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت   توسط سودازده  | 

برخورد میرزا مهدی الهی قمشه ای (ره) با زن کاتولیک و...



 مطلبی را که می خواهم برایتان نقل کنم از کتابی است به نام "یادواره های یک بچه قزاق" که البته خودم تا آخر آن را نخوانده ام ، اما در همان نظر اجمالی که به آن انداختم یک حکایت جالب را در آن یافتم که روایت آن می تواند ما را به پرسشی فقهی و یا شاید بتوان گفت شبهه ای فقهی ، کلامی رهنمون شود . داستان از این قرار است که جناب آقای سرتیپ آیراملو که کتاب یاد شده خاطرات زندگی ایشان را به نگارش در آورده ، در فصل 37 کتاب تحت عنوان "داستان ازدواج من" ، حکایتی از دختری بلژیکی نقل می کند که ارتباط با او سبب دلبستگی اش به وی می شود و نهایتاً دختر به سرتیپ پیشنهاد ازدواج می دهد ! و جناب آیراملو با این دختر "کاتولیک" ازدواج می کند ، این خلاصه ی داستان ، اما مطلبی که در اینجا مورد توجه بنده می باشد خاطره ای است که سرتیپ از دوران پس از ازدواجش  نقل می کند و پس از توضیح اینکه همسر بلژیکی اش به واسطه ی ازدواج با او ، سنن و باورهای مذهبی ایرانیان را شناخت ، می گوید : " او به زودی با سنن و حتی باورهای مذهبی ایرانی آشنا شد . روزی یکی از دوستان دوره ی دبیرستانم که افسر نیروی هوایی بود (سروان قمشه ای) به همراه خویشاوند خود آقای الهی قمشه ای (مترجم قرآن) به خانه ی ما آمدند . همسرم طبق معمول با چای از آنان پذیرایی کرد . هنگامی که سینی چای را جلوی آقای الهی قمشه ای نگاه داشت ، با دست استکانی را نشان داد و گفت : این استکان را برای شما سه بار آب کشیده ام ، چون من مسلمان نیستم ، استکان های ما نجسند . آقای قمشه ای از این گفتار هم یکه خورد و هم ناراحت شد و گفت : خانم این حرف ها چیست ؟ شما نجس نیستید و از من هم پاک ترید !" پایان/

آن شبهه ی فقهی که متذکر شدم را ان شاء الله در آینده با بررسی کاملی برایتان شرح می دهم .


تقدیم به پیامبر اعظم (ص) ، خورشیدی که هیچ ابر دل سیاهی ، خورشید عظمت و انسانیتش را نمی پوشاند ...

ذره و خورشید تو هیهات از این راه بعید

ذره در انوار خورشیدست ، دائم ناپدید

ذره و خورشید را کی می توان همسان گرفت ؟

آدم از خاک است ، خاکی را توان انسان گرفت ؟


[وبلاگ اشارات مبهم – سودازده]



برچسب‌ها: میرزا مهدی الهی قمشه ای, نجاست اهل کتاب, پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت   توسط سودازده  | 

بی شرم ! برای چو تویی گربه حیا خواست !



 

یکدفعه کسی ارث پدر از شهدا خواست

یک ننگ بشر باز ندا داد و ندا خواست

انگار یزیدی به سر پاک حسینی

چوبی زد و خونِ تن ناپاک نیا خواست

حیف است که این نیزه ی نفرین نشود تیز

از طبع شرر خیز نباید که هجا خواست ؟ :

کی قلب شب آلود تو خفاش پسندد ؟

بی شرم ! برای چو تویی گربه حیا خواست !

***

ای روح شهیدی که به لاهوت پریدی

خوش باش که جان تو خدای ضعفا خواست

هر چند تماشاچی پیکار تو و دیو

پیروزی دیو و سر خونین تو را خواست

اما غم توهین به تو در سینه ی مردان

جاریست ، عزیزیِ تو را نیز خدا خواست

تو در صف عشاق مقدم شدی آخر

این بود همان حسن ختامی که قضا خواست

 

سروده ی "استاد سودازده"



آتشکده ی آتش دردی ای مرد

اسطوره ی ایمان و نبردی ای مرد

امروز زمین عرصه ی نامردانست

تنها تو در این میانه مردی ای مرد !


سروده ی "سید حسن حسینی (ره)"


[وبلاگ اشارات مبهم – سودازده]



برچسب‌ها: شعری برای شهید حسن مقدم تهرانی, هجو هدی آقا سلطان, جواب به توهین خواهر ندا آقا سلطان, شعرهای استاد سودازده
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391ساعت   توسط سودازده  | 

پناه خواهی استاد سودازده !



پناه می برم به خدا از پناه بردن به دشمنان خدا

پناه می برم به خدا از اسلام اصلاح شده !

پناه میبرم به خدا از ادعای تخصص در کاری که در آن تخصصی ندارم

پناه می برم به خدا از این که جایزه نوبل ببرم !

پناه می برم به خدا از این که فوتبالیست بشم !

پناه می برم به خدا از برنده ی جایزه ی اسکار شدن !

پناه می برم به خدا از این که بازیگر بشم !

پناه می برم به خدا از این که بزرگ خاندان بشم و حرف مزخرف تحویل کوچک تر ها بدهم !

پناه می برم به خدا از این که قاضی بشم !

پناه می برم به خدا از این که افتخار کنم به اینکه رفیقم ، هم محله ایم ، هم کلاسیم ، استادم ، پدرم و... بزرگ و دانشمند باشند و من به صرف انتساب به آن ها احساس بزرگی و دانشمندی کنم !

پناه می برم به خدا از کلنجار رفتن با کسی که در راه اثبات باطلش به هر حیله و سفسطه ای متوسل می شود

پناه می برم به خدا از نقاب اسلام داشتن و درد اسلام نداشتن

پناه می برم به خدا از دروغ هایی که به کوروش و زردشت می بندند ! پناه می برم به خدا از اس ام اس های کوروشی که اگر جمع آوری شوند 2-3 جلد کتاب نفیس می شود چاپ کرد !

پناه می برم به خدا از این که ایرانی بودن را مساوی با تاخته ی جدا بافته بودن بدانم ، و هر قوم غیر فارسی را مسخره کنم و فحش دهم ، پناه می برم به خدا از این که حرفی را که می شنوم اول بررسی کنم و ببینم از یک ایرانی است یا از یک عرب ، اگر از ایرانی بود و باطل ، بپذیرم ولی اگر از عرب بود و حق ، رد کنم !

پناه می برم به خدا از فکر فلاسفه ای که روشنفکران تاریک دل به آن ها دل بسته اند !

پناه می برم به خدا از این که از علمای واقعی و با تقوا جدا شوم

پناه می برم به خدا از این که الگویم یک فوتبالیست یا بازیگر باشد و یا آنقدر چهره اش در تاریخ مبهم باشد که نتوانم درست او را بشناسم و فقط طبق حرف هایی که به او منتسب است از او پیروی کنم ، و هرجا آن الگوی مبهم سکوت کرده بود خودم چیزی به او بچسبانم و در همان 2-3 جلد نفیس چاپ کنم !

پناه می برم به خدا از غیرتی که با منطق و استدلال حاصل نشده باشد

پناه می برم به خدا از دباغ شدن ، مخمل باف شدن ، خاتم ساز شدن ، میر شدن ، دچار کرب و کبر شدن ، و این که اهل پهلوانی نباشم و بهرمانی باشم !

پناه می برم به خدا از خندیدن به روی دشمن و اخم به دوست

پناه به خدا می برم از نفهمی نوع دوم ، نوع اولش دوران خردی و کودکی است و نوع دومش دوران بزرگسالی است و کودنی !

پناه می برم به خدا از این که در این دوره آخر الزمان مشی استاد سودازده هم تغییر کند و به جای اشارات مبهم ، کلمات صریح ایراد کند !


[وبلاگ اشارات مبهم – سودازده]



برچسب‌ها: دروغ های اصلاح طلبان, سفسطه های مدرن, سیاسی خنده دار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391ساعت   توسط سودازده  | 

سوالی کلامی و پاسخ استاد عابدی



در ترم قبلی دانشگاه سوالی در ذهن من شبهه ایجاد کرده بود و برای اینکه بتوانم پاسخی برای سوالم بیابم شبهه را به یکی از دوستان ، طبق وظیفه ! القا کردم . سوال این بود که : "مگر قرآن نمی فرماید : هر آنچه در آسمان ها و زمین است تسبیح خدا را می گوید ؟ ، پس چرا تن گناهکار که یکی از آن همه چیزهایی است که خدا را تسبیح می کنند در آتش می سوزد ؟ و اصلاً این آیه بیان می کند که همه چیز حتی نفس یک انسان کافر خدا را تسبیح می کند ، پس اصلاً عذاب برای چیست ؟ نفوس کفار هم خدا را عبادت می کنند ! " خلاصه پس از کلی کلنجار رفتن با عقل معیوبمان ، درمانده نزد حضرت استاد احمد عابدی از بزرگترین اساتید علوم عقلی و عرفان دانشگاه قم رفتیم ، جلوی در دانشکده از ایشان اجازه خواستم که سوالی را مطرح کنم و ایشان با تواضع همیشگی شان به سوال من گوش دادند و سپس فرمودند : " هر آنچه در آسمان و زمین است بر اساس خلقتش ، و به اصطلاح تکویناً خدا را تسبیح می کند ، و حتی نفوس کفار هم خدا را تسبیح می گویند ، اما آنچه سبب تعالی نفوس است عمل به فرامین الهی است ، به اصطلاح نفس باید تشریعاً به مقام های عالی برسد ، اما کفار نفوسشان تشریعاً به این مقامات نمی رسد ، در نتیجه دچار عذاب می شوند " [اصلاً عذاب اصلی آن ها به این سبب است که می بینند نیل به چه درجاتی برایشان ممکن بوده ولی آن ها به چه درکاتی سقوط کرده اند]


"ویلاگ اشارات مبهم - سودازده"



برچسب‌ها: دکتر احمد عابدی, دانشگاه قم, شبهات دینی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت   توسط سودازده  | 

خدا را شکر که ...

 

خدا را شکر که تمامی آخوندها ، عقاید مردم را فاسد می کنند ، دین مردم را از بین می برند ، مال مردم را می خورند ، و... ، و فقط ماییم که در فکر تصحیح منش مردم و رسیدگی به احوال فکری آن هاییم تازه طبق یک شعر مولوی می خواهیم برایتان استدلالی بیاوریم ، مولوی می گوید : " خلق اطفالند جز مرد خدا / نیست بالغ جز رهیده از هوا " صغری : خلق اطفال هستند کبری : اطفال مکلف نیستند و باید آن ها را آزاد گذاشت  نتیجه : خلق مکلف نیستند و باید آن ها را آزاد گذاشت !  طبق حرف گذشتیمان کسانی هم که ادعای مرد خدا بودن دارند (آخوندها)  ، شما را فاسد می کنند ، پس اصولاً مرد خدایی در خارج وجود ندارد و مرد خدا یک تصور کاملاً ذهنی است ! نتیجه اینکه همه ی خلق اطفالند و حکم اطفال هم که بیان شد ، پس قرائت جدید ما از شعر مولوی چنین است : " خلق اطفالند ، از طفل صغیر / مرد باش و آلت بازی مگیر " شرح لغت = آلت بازی : اسباب بازی !

خدا را شکر که تمامی اقوام غیر فارس نظیر ترک و لر و عرب ، کج فهم ، نادان و بی شعورند ، اما فارس ها شعور دارند و با فرهنگند

خدا را شکر که از فارس ها با شعورتر غربی ها هستند ، راستی اگر آن ها نبودند تا ابد باید در منجلاب فساد و تبعیض و ظلم و مرگ و میر و خشونت و شهوت ، دست و پا می زدیم

خدا را شکر که ما روشن فکریم و از دهان آسمان افتاده ایم و باقی مردم نفهم و فریب خورده اند ، همه شان تحت تاثیر سیاست ها و تبلیغاتند و فقط ما هستیم که تحت تاثیر تبلیغات شبکه های مختلف داخلی و خارجی قرار نمی گیریم

خدا را شکر که همه ی مخالفان ما متحجر و رادیکال اند  ولی ما انتقاد پذیریم و همیشه با همه به خوبی حرف می زنیم و برای مخالفان در فضای وب با نظرات محبت آمیز سنگ تمام می گذاریم !

خدا را شکر پول هایی که ما برداشتیم ، قسمت مردم نبود و همه وقف بوده و هدیه و .... اختلاس هم که کار ما نبوده ! تازه ما وقتی پول های مردم را تقسیم می کنیم خارج قسمتمان را نمی خواهیم !

 

"ویلاگ اشارات مبهم - سودازده"



برچسب‌ها: دروغ های اصلاح طلبان, سفسطه های مدرن, قرائت جدید از شعر مولوی, سیاسی خنده دار
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت   توسط سودازده  | 

از این پله تا اون پله تناقض است !


عناوین اصلی سایت های زنجیری ها ( ببخشید زنجیره ای )

1-چرا عید فطر نمیشه ؟ دکتر خائن روزه خواریان ، البته عرض کنم که خدا را باید زیر میکروسکوپ دید و چون دیده نمی شود دین هم با یقین جمع نمی شود اما هلال عید را ندیدید هم ندیدید چقدر مردم را در مضیقه قرار می دهید !

2-چه قدر فساد زیاد شده ! جنبش لیبرال های مسلمان به رهبری سروش : ما فقط باید به حقوقمان بیاندیشیم ، نه تکلیف هایمان ، حقمان این بود که تن نازی ! کنیم و زن بازی ، الان هم از فساد به ستوه آمده ایم و حقمان است که در عین انجام امور یاد شده ، فساد را هم ریشه کن کنیم و جوانان حق طلبمان را از فساد برهانیم ، این بی بند و باری و شیوع فساد هم هیچ ربطی به هم ندارند رژیم دروغ می گوید...

3-دیدید گفتیم در سال 88 رژیم سقوط می کند و سقوط کرد ، گفتیم بشار اسد سقوط می کند و سقوط کرد ؟ پس ما راست گو هستیم و رژیم دروغگو ، غیر این است ؟

3-سیاست در ایران اسلامی و علوی نیست ! جنبش جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) رهبر:مجتهد شبستری

4-هر چه بی سواد است طرفداری از رژیم می کند و هر چه آدم حسابی است مخالف رژیم می باشد : لیبرال پرستان سیاسی و سینه سوختگان دموکراسی

5-رژیم اسلامی نیست و ما اسلام را نو کرده ایم ، ولایت فقیه یعنی چه باید آخوندها را دار زد : آخر عاقبت پلورالیسم دینی هم به سینگلاریسم رسید الحمد لله

6-فقط در دین تساهل رواست ، اگر کسی گوشه چشمی به جناح سیاسی مقابل داشت دیگر تساهل یعنی چه ؟ سیاست و پست و مقام که شوخی بر نمی دارد ! باید کمی هم خشن بود ، مخالف ما جرج سوروس نیست که در مقابلش مسامحه کنیم و لبخند بزنیم


"ویلاگ اشارات مبهم - سودازده"



برچسب‌ها: دروغ های اصلاح طلبان, سفسطه های مدرن, سیاسی خنده دار
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت   توسط سودازده  | 

تردید ماندن


ای دل انیسی جز غم جز ندانی

عمریست جاوید خرم از آنی

در بود و نابود تردید کن باز

شاید بمانی شاید نمانی

گرد آید آیا در چرخ گردون

عقل کهنسال جسم جوانی ؟

آیینه ی تو دل هست و عقلت

-آیینه گردان ، جاهل نمانی !

ای موج توهین گر آبرویم

-شویی ، نگردم دیوانه آنی -1-

خورشید و باران با هم بسازند

تا زنده گردد رنگین کمانی

رنگین کمان و خورشید و باران

بودند آیا ، بی آسمانی ؟

تو آسمان باش تا چون که خورشید

-نوری بپاشد ، اشکی چکانی

ایام گل هست چون عمر دنیا ...

گفتار کوتاه ، از زیرکانی


-1- امیرالمؤمنین علیه‌‌السلام: "إیاكَ وَ الْغَضبَ فَإنَّ أوَّله جنون وَ آخِرَهُ نَدم"


"ویلاگ اشارات مبهم - سودازده"



برچسب‌ها: شعرهای استاد سودازده
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت   توسط سودازده  |